It is Me
گاهی حس میکنم باید بعضی چیز ها را بنویسم تا خالی شوم، نه برای خودم، نوشتن به تنهایی انسان را ارضا نمیکند، چیزی که نوشته میشود باید خوانده شود، نوشته ای که خواننده نداشته باشد به درد جرز لای دیوار هم نمیخورد. ولی هر کسی رازی دارد، کاری کرده، شخصیتی دارد که خود میداندش، که گاهی از خودش خجالت میکشد، در خودش احساس شرم میکند و میترسد آن را بر روی کاغذ پیاده کند، این ترس را دوست ندارم، سعی میکنم بدان بی اهمیت باشم ولی گاهی که فکر میکنم باید کمی تودار بود، هر چیزی را نباید گفت، گاهی بعضی چیزها فقط در دلت هستند و آن ها را در دلت نگه میداری و میپوسند و حل میشوند و از بین میروند و فرسایش خیالت را اسوده میکند. با گفتنشان شخصیتی موهومی برای خودت میسازی، فکر میکنند که پر از آنچه که میگویی هستی و به این فکر نمیکنند که انچه که گفته میشود در دل است و هزار بار میتواند تغییر کند، شرایط انسان ها را تغییر میدهد، گاهی سستت میکنند گاهی سفت.
ولی باز که فکر میکنم برایم مهم نیست که انسان ها چگونه در موردم فکر میکنند و چگونه در موردم قضاوت میکنند، و این مرا بی پروا میکند در مقابل نوشته هایم، مینویسم، شاید بر علیه خودم ولی این چیزیست که من هستم، حالای من است، آینده شاید چیز دیگری باشم همانطور که در گذشته بودم.